MAX PAYNE
X
تبلیغات
رایتل
MAX PAYNE
تحلیل فیلم / دلنوشت های سینمایی
آرشیو
موضوع بندی

Free chat widget @ ShoutMix





Powered by WebGozar

جمعه 8 دی‌ماه سال 1385
سینما – انار خشکیده همان سنگ در آب است

تهی شدن انسان از معنویت از نگاه سینما ... نشانه ها و علائم

 

بعد از جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد و بعد از عوارض محلک و مخرب مدرنیسم ، انسان بی پناه در پی چاره ای بود تا از این طوفان بی محتوایی اندیشه خلاصی یابد ... راه نجاتی یا زورقی هرچند کوچوک.

 

در این زمان بود که انسان مترقی اشتباه دوم خود که شاید بزرگتر از اشتباه اول بود را انجام داد ، یعنی پناه بردن به پست مدرنیسم. پست مدرن ، قواعد نو ، شیوه نو ، پشت به گذشته.

 

این پریشانی انسان به حدی رسید که اکنون انسان پست مدرن دقیقا نمیتواند مشخص کند که از چه زمانی دوران مدرن شروع شد و به پست مدرن رسید. شاید آغاز دوران مدرن را بتوان همزمان با سال ساخت مثلا ماشین چاپ گوتنبرگ دانست (تاکید میکنم مثلا) ولی تاریخ درست و مستندی برای شروع دوران پست مدرنیسم در دست نیست. مثل همیشه اینجانب طبق روال سابق پابرهنه در میان بحثی که خودم شروع کردم میدوم و از شجره نامه آنلاین فکری خود ، تاریخ دقیق پیدایش دوران پست مدرن را اعلام میکنم:

به نظر حقیر ، شروع دوران پست مدرن صرف نظر از اینکه به زمان واقعی آن توجه داشته باشیم مصادف است با سال ساخت گیتار الکترونیک یا شاید هم سال ساخت اولین فست فود به شکل امروزی.

 

هایدا نوشت:

(گفتم فست فود یاد محصولات هایدا افتادم ... یه زمانی خیلی سال پیش معتادش بودم ، اولین بار رفتم به شعبه خیابون ولیعصر و بعدش هم که همینجا شدیدا میل فرمودیم ... هایدا مخصوص با سس مایونز زیاد و چیپس خلالی ... وااای ... ولی خوب الان خیلی وقته که ترک کردم و نتیجه شم دیدم ... از ایکس لارج به مدیوم ... اینههه ... قابل توجه خانوما ... اینه داداش مدیوم ... اگه یوسی پسر داییم بود میگفت : مکس و من میگفتم بله و اون دوباره میگفت مکس و من دوباره میگفتم بله واون دوباره تا بینهایت میگفت مکس و من به اندازه بینهایت + یک میگفتم بله و اون در نهایت میگفت خفه شو بی جنبه )

 

بگذریم ... دو سکانس از دو فیلم به ذهنم رسیده که در آنها نشانه هایی از سرگشتگی و تهی شدن انسان از معنویت موج میزند.

 

 

فیلم اول:

هامون ، ساخته استاد داریوش مهرجویی 1368 ... بهترین فیلم پس از انقلاب از نگاه منتقدان و بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران از نگاه بینندگان.

در این فیلم شخصیت اصلی داستان یعنی حمید هامون که یک دانشجوی رشته  فلسفه است و در کشاکش ذهنی خود به بن بست دینی ، فکری و فلسفی رسیده است. نماد های سرگشتگی انسان در این فیلم بسیار است که به دو سکانس آن اشاره میکنم: اول سکانسی که هامون و دکتر روانپزشک با همدیگه صحبت میکنند و دیالوگ های هردو قابل توجه اند و دیگر در سکانسی ، هنگامی که حمید هامون از طرف مهشید(نامزد خود) گردن بندی که مزین است به نام مقدس علی را به عنوان هدیه قبول میکند ، او(حمید) هم به عنوان پاسخ دادن به این حرکت عاطفی مهشید ، هدیه ای به او میدهد که چیزی جز یک انار خشک شده کوچک نیست(که وقتی تکان تکان میخورد ، صدا میدهد).

 

فیلم دوم:

پدرخوانده 3 ، ساخته استاد فرانسیس فورد کاپولا ، کارگردان مشهور و نامی سینما که یکی از بزرگترین فیلم های کالت تاریخ سینما را ساخته.

در این فیلم مایکل کورلئونه ، شخصیت اصلی داستان که رئیس بزرگترین باند مافیا در آمریکاست ، بعد از عمری جنایت ، اکنون در آستانه ورود به دوران پیری به عذاب وجدانی بزرگ دچار شده که اورا مجبور میکند در مقابل کشیشی که دوست اوست به گناهان خویش اعتراف کند ، در این فیلم صحبت های کشیش به مایکل در مورد یک سنگ کوچک قابل توجه است.

  

 

 

صحبت های حمید هامون با دکتر روانپزشک:

(دکتر و هامون با همدیگه صحبت میکنند و همینطور از پله های پیچ در پیچ ساختمان قدیمی به طبقه پایین میروند ... هامون دکتر رو دنبال میکند.)

 - هامون: ولی آقای دکتر من میخوام بدونم دید شما از کودوم زاویست؟ ... مریضاتونو زرپ و زرپ میبندید به قرص یا اینکه میشینید باهاش دوکلمه درد و دل میکنید؟

- دکتر: باخنده ... بستگی داره هردو ... حالا شما بشینید اونجا تا من بیام.

- هامون: توجهی نمیکنه و دوباره میگه : بله خواهش میکنم ... دکتر اگه اینطوره چی چی میپرسید؟ چی چی میخواید؟ ... پدر مادر جد آباد اگه مطرحه خوب من مادرم خیلی زود رفت و پدرم اینقدر ساده بود که آسه میرفت آسه میمد که گربه شاخش نزنه ولی من درست ضد بابامم ... من مرتب شیلنگ تخته میندازم ولی به هیچ جایی نمیرسم دکتر ... دارم فرو میرم ... من دیگه به هیچی اعتماد ندارم به هیچی اعتقاد ندارم ... دارم هدر میرم این یعنی چی؟

- دکتر: خوب این یه مورد استثنایی نیست که قابل حل نباشه ... این ...

- هامون: نه دکتر ... من یه موقعی فکر میکردم یه گهی میشم ولی هیچ مخی نشدم ... چهل و خورده ای ازم گذشته بدتر آویزونم آویزوووووون.

- هامون: همینطور که آستین کت دکتر رو میکشه: چیکار کنم؟ ... ما ماااا آویخته ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کفک زده خودمونو؟

- دکتر: درحالی که تحملش تموم شده و آستینش رو از دست هامون میکشه بیرون: شما بفرمایید اونجا

- دکتر: به داخل اطاقی میره و وفتی در بسته میشه تصویر فیکس میشه روی نوشته روی در که نوشته: آقایان.

 

صحبت های حمید هامون با مهشید:

‌‌(هردونشسته اند و با هم حرف های عاشقانه میزنند.)

مهشید: یک گردنبند طلایی بانام مقدس علی رو در کف دست هامون میگذاره

هامون: ااا !!! ... علی

هامون: دستتو بیار ... و یک انار خشک شده کف دست مهشید میگذاره

هامون و مهشید: میخندند

هامون: صدا میده ... نیگااا

مهشید: ببینم !!!

 

 

 

صحبت های مایکل کورلئونه با دوست کشیش خود:

(کشیش سنگی را از داخل حوض بیرون می آورد و با ضربه ای آن را میشکند)

کشیش: به این سنگ نگاه کنید ... مدت طولانی در این آب افتاده بوده اما آب به داخلش نفوظ نکرده ... ببینید کاملا خشکه ... همین اتفاق برای اروپا افتاده ... برای قرن ها مردم در فضایی مسیحی زندگی کردند ... اما مسیح به درونشون نفوض نکرده ... در درون هرکدومشون یک دیو وجود داره

مایکل: حالش بهم میخوره

کشیش: روح شما در عذابه و جسمتون ضعیف شده

مایکل: بله درسته

کشیش: دوست دارید به گناهانتون اعتراف کنید

مایکل: اعتراف میکنه و به گریه می افته

کشیش: گناهان تو بسیار عظیمه و عذاب تو نشانه عدالت

 

 

 

جمع بندی: 

در هردو فیلم ، هر دو کارگردان برای نشاندادن و ابراز غرض خود از اشیا  و دیالوگ های پر محتوا استفاده میکنند. مثلا در فیلم پدرخوانده ، در حیاط زیبای کلیسا که خیلی با صفاست ، مردی را میبینیم که سرتاسر زندگی خود را به گناه و جنایت سپری کرده و از طرف دیگر ، یک تکه سنگ کوچک در حوض آبنمای کلیسا که هردوی این افراد و اشیا مکمل و قرینه و نشانه های همدیگر هستند ... نشانه سرسختی بشر برای رستگار شدن.

و دیگر

درفیلم هامون که صحبت های هامون با دکتر روانپزشک در یک ساختمان قدیمی میگذرد که هر لحظه بیم فروریختن آن ساختمان میرود ... این ساختمان نماد جامعه مدرنی است که در آن زندگی میکنیم و راه پله های آن که منتهی میشود به یک دستشویی ... حمید هامون به دنبال دکتر حرکت میکند و گام به گام با او به قهقرا نزدیک تر میشود ... دکتر که به مثان یک رهبر و لیدر است خود با سرعت بیشتر و سرگردانی بیشتر به طرف پست ترین نقطه ساختمان حرکت میکند ... لطفا به نوع نورپردازی صحنه توجه کنید که هرچه هامون  به دنبال دکتر پایین تر میرود از نور صحنه کاسته میشود و همینطور به دیالوگ هایی که رد و بدل میشود(در جایی هامون میگوید ما آویخته ها ، هامون نمی گوید من ، میگوید ما مااا.

و در صحنه دیگر اینکه یک انار خشک شده را در مقابل نام مقدس علی میبینیم که نشانه ایست از اینکه ، در جامعه امروزی فقط نامی از دین و معنویت باقی مانده که آن هم در دستان ما به بازی گرفته شده.

 

 

 

پ.ن:

در جامعه امروزی که مرجع و رفرنس درست و موثقی از هیچ چیز وجود ندارد ، انسان امروزی اگر طالب رستگاری و آرامش است میباید(البته به نظر من) فقط نیکی کند و سعی کند پاسخ و واکنش درست و مناسبی به افراد دیگر جامعه بدهد ... نگذارد کودک درونش را سلاخی کنند یا با پول از او بخرند ... چشم هایش دائم باید باز باشد و به نشانه ها و آثار یکتا پروردگار عالم دوخته باشد ... باید توجه کند ... فکر کند حتی به یک ته سیگار کف پیاده رو ... منتظر باشد شاید نفحه یا نسیمی از عالم غیب بر او بتابد ... یاداور این آیه باشد که:

و ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها ولا تعرضوا عنها

بدانید و آگاه باشید که از طرف پروردگارتان در ایام روزگار شما ، نسیم ها و نفحه هایی است ، بکوشید که خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید.

 

همدیگر را عفو کنید حتی هزاران بار

فرانچسکو (لیلیانا کابانی ۱۹۸۰)

ارادتمند:

MAX PAYNE

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 248633

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها