منتقدان تفسیرهای متعارضی دربارة دکتر استرنجلاو ارایه دادهاند. از نظر بعضی فیلمِ کوبریک جسورانهترین فیلمی است که تا دهة 1960 ساخته شده بود، برخی دیگر دکتر استرنجلاو را هجویهای اطلاق میکردند که هدف سازندهاش دفع و طرد کردنِ ترس و خشم از طریق به فعل درآوردنِ اندیشهای پُر از تخیلاتِ هراسآور است. بهجز اینها لوییس مافورد ـ مدت کوتاهی پس از نمایش عمومی دکتر استرنجلاو، در نامهای که به تاریخ اول مارس 1964 در نیویورک تایمز انتشار داد ـ در تفسیری موجز بر این فیلم چنین نوشت:آنچه شخصیتهای فیلم میگویند بهطور دقیق از همان کلماتی تشکیل شده که میباید از زبان اینگونه افراد گفته شود. این کابوس احتمالی که برای کودکانمان خلق شده، جز یک افسانة دیوانهوار نیست. از این نظر این فیلمِ کوبریک نیست که مبتلا به بیماری است، بلکه آنچه را بایستی بیمار دانست کشورِ بهاصطلاح اخلاقی و دموکراتیک خودمان است که امکان داد تا چنین سیاستهایی بهصورت «فرمول» دربیاید، و بدون حتی نشانی از تظاهر برای مباحثة عمومی تکامل یابد. این فیلم نخستین ضربه بر جذبة جنگ سرد است، که مدتی طولانی امریکا را در چنگال خود نگه داشته بود.استنلی کوبریک نیز 5 سال پس از نمایش دکتر استرنجلاو در پاسخ به این سؤال که آیا احساس میکند در پیامدهای اجتماعیِ یک جنگ هستهای تغییری حاصل شده است، چنین گفت:
احساس میکنم این احتمال بیش از هر زمان دیگری وجود دارد، و این امکان هست که موجودی شبیه ژنرال جک ریپرِ حیلهگر بتواند از آزمایشهای شایستگیِ روحی و روانی سربلند بیرون بیاید، و مقامِ فرماندهی را در اختیار بگیرد. حتی وجود رییس جمهوری روانی، یا در لحظهای که ممکن است فردی مخبط و دیوانه مقداری LSD را در فنجان قهوة او حل کند. بنابراین سعی کنید در ذهنِ خود مجسم کنید که در چنین وضعی چه رفتاری با موجودات بشر در کرة خاکی میشود.«دکتر استرنجلاو» یکی از مهمترین فیلمهایی است که صحنه به صحنه و فصل به فصلِ آن نشان از ابداعگری سازندگانش دارد. هر صحنه موقعیت را برای خلق صحنة بعدی فراهم میسازد، و هر شخصیتی شرایط را برای شکلگیری و پرورش شخصیت بعدی ایجاد میکند. کوبریک با دقتی وصفناشدنی فیلمش را به اوج خود میرساند و از وحشیگریِ انسانهای غیرانسان هجویهای میسازد که بهصورت کابوس فوران میکند و بهتعبیر پالین کیل هجویهای را پیش چشمان ما قرار میدهد که تأییدیهای است بر هراسهای تحمل شدة افراد بشر.