کوبریک برای آنکه هیچ تهیهکنندهای آزادی عمل را از او نگیرد، و بر کارش کنترل کامل داشته باشد، فیلمِ «دکتر استرنجلاو» را با سرمایة خودش و در خارج از امریکا، در استودیوهای شپرتون، در حومة انگلستان، ساخت. او حتی برای طراحی و ساخت کابین پروازِ بمبافکنهایB52 هیچ کمکی از وزارت دفاع امریکا نخواست. هدف و ایدهآل او این بود تا در آزادی کامل فیلمی با محتوی و مضمون تراژیک و سطح و ظاهر کمیک بسازد؛ زیرا در این سالها معتقد بود خنده روشِ برقرار کردنِ ارتباط است، و شیوهای است برای کاهش اصطراب یا ترس تا مردم بتوانند چیزی را پذیرا شوند که در هر شرایط و موقعیت دیگری آنرا واپس میزنند. کوبریک این قدرت و استعداد را داشت تا ماجراها و رویدادهای مورد نظرش را تغییر شکل بدهد، و چیزی دیگر از آنها بسازد، که حاصلاش درمورد نابودی بشریت و جهان فیلمِ «دکتر استرنجلاو» یا «چهگونه یادگرفتم دست از نگرانی بردارم و بمب را دوست داشته باشم» بود.
استنلی کوبریک از اواخر دهة 1950 در مورد امکان وقوع یک جنگ هستهای بهشدت نگران بود. در سال 1963 ـ که فیلمِ دکتر استرنجلاو را آمادة نمایش داشت ـ مردمِ جهان طعمِ تلخِ جنگ سرد، تجاوز ددمنشانه به ویتنام و ساختنِ دیوارِ جداییسازِ برلین را چشیده بودند، و بحثِ موضوعِ بحرانِ موشکهای کوبایی در جریان بود. بجث جاری و شایع این سالها این بود که چنین بحرانی تمدن و هستیِ بشریت را منقرض خواهد ساخت.
قبل از آنکه کوبریک دکتر استرنجلاو را بسازد، یکی از دوستانش مطالعة کتابِ «خطر سرخ» نوشتة پیتر جورج را به وی پیشنهاد کرده بود. «خطر سرخ» داستانی واقعی و هیجانانگیز بود که کوبریک حقوق آنرا برای سینما به مبلغ سه هزار و پانصد دلار خریداری کرد. «خطر سرخ» که نخستین بار در سال 1958 انتشار یافته بود، به ماجراهای یک افسرِ ارتش امریکا میپرداخت که بدون اخذ مجوز از مافوقهایش بر ضد اتحاد شوروی جنگ اتمی به راه میاندازد. آنچه پیتر جورج در کتابش به آن میپرداخت ترس از حملة موشکی کوبا و متحد اصلیاش اتحاد شوروی به دنیای غرب بود؛ اما آنچه کوبریک در فیلمش مورد توجه قرار داد فقط ترس از نابودی جهان و بشریت با بمبهای اتمی نبود، بلکه مهمتر از آن موضوع پذیرش و قبول کردن خشونت مرگبار توسط مردمی بود که توجه نداشتند وقوع جنگ اتمی جهان را به نابودی خواهد کشاند.
اما کوبریک هوشیارتر و جدیتر از آن بود که از یک موضوع حساس با جنبه و ابعاد گستردة تراژیک یک فیلم صرفاً کمیک و خندهدار خلق کند. آنطور که خود او گفته است برای ساختنِ دکتر استرنجلاو مایل بود با موضوعی کار کند که خارقالعاده و غیرمحتمل باشد، و در عین حال امکان داشته باشد به عمق آن راه بیابد،
و نه فقط آنرا واقعی جلوه دهد، بلکه پرداختاش از موصوع بهنحوی باشد که آنرا در نظر مخاطبان بدیهی جلوهگر سازد. از این لحاظ آنطور که پارهای از منتقدان تعبیر و تأویل کردهاند دکتر استرنجلاو به یک «کابوس کیمک» میماند، که به درگیریِ دیوانهوارِ ابرقدرتها و خطرِ نابودیِ بشریت میپردازد، و پایانِ حزنانگیزِ جهان را تصویر میکند.کوبریک با دکتر استرنجلاو خطرِ جنگی را پیشبینی کرد که وقوع آن در نزد اکثریت قریب به اتفاق مردمِ جهان نامحتمل میآید. از نظر کوبریک همانگونه که آدمها هیچگاه مرگ خود را پیشبینی نمیکنند و همیشه خطر را در کمین همسایه میبینند، وقوع جنگ اتمی ـ بهصورتی که او در فیلمش بهتصویر درمیآورد ـ در نزد مردم همچون واقعیتی خندهآور فرض شده است.
برپایة همین دیدگاه است که کوبریک نیز ساخت و پرداختی هجوآمیز به فیلمش داده است. از نظر او جنگ اتمی را افرادی بهراه خواهند انداخت که خود ارادهای برای کنترل آن ندارند، و همانطور که قربانیان این فاجعه، یعنی کل بشریت، حاکم بر سرنوشت خود نیستند، فرماندهان و رهبران این جنگ نیز کنترلی بر خود و رفتارشان ندارند
ادامه دارد.